دزیره

و دزیره قصه عشق است. عشق دختری نوجوان به ژنرالی گمنام و نام آشنا که با رخش روزگار و به لطف دست های ناپیدای تقدیر برجسته ترین و ماندگار ترین چهره تاریخ سده های اخیر جهان می شود و نامی آشنا می یابد. ناپلئون بناپارت!

(این رمان دوجلدی میباشد)

 

امتیاز :
5/5

اشتراک گذاری :

Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
تویتر
Share on google
گوگل +
Share on linkedin
لینکدین
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس اپ
Share on tumblr
تامبلر
توضیحات

کتاب دزیره رمانی بسیار جذاب و تاریخی اثر آن ماری سلینکو ، برگرفته از وقایع و رویدادهای نیمه دوم قرن هجدهم و عصر ناپلئون است. این رمان زندگینامه دزیره کلاری معشوقه ناپلئون بناپارت است که بعدها به همسری ژان باپتیست برنادوت (کارل چهاردهم) پادشاه سوئد درمی‌آید.

قهرمان اصلی این کتاب دزیره برناردین اوژنی دزیره است. دزیره کلاری ملقب به دزیدریا، ملکه سوئد و نروژ دختر آقای فرانسیس کلاری تاجر ابریشم و اهل مارسی بود که در هشتم نوامبر سال 1777 میلادی در مارسی فرانسه چشم به جهان گشوده است. این رمان داستانی است که از زبان خود برناردین اوژنی دزیره و به صورت خاطره هایی از سیزده سالگی این دختر نقل می شود.

درباره ماری سلینکو

آن ماری سلینکو یکی از بهترین نویسنده های اتریشی به حساب می آید که در بازه زمانی 1930 تا 1950 و با نگارش 4 رمان به نام های «من دختر زشتی بودم، همیشه فردا بهتر است، فردا عروسی شوهرمه و دزیره» توانست نام خود را در تاریخ ادبیات جهان به عنوان یکی از بهترین نویسنده های قرن 19 ثبت کند.

ماری سلینکو سال ۱۹۱۴ در بحبوبهٔ جنگ جهانی اول در وین به‌دنیا آمد. او در جوانی در دانشگاه وین در رشته‌ٔ تاریخ مشغول به تحصیل شد و بعد از ازدواج، در کشور همسرش، یعنی دانمارک اقامت کرد. در جنگ‌ جهانی‌ دوم، بعد از اشغال دانمارک توسط ارتش نازی‌ها به‌همراه همسرش به سوئد رفتند و در آنجا ساکن شدند.

در این زمان، او به تحقیق در مورد خاندان سلطنتی سوئد (که هم‌اکنون هم بر این کشور حکومت می‌کنند) پرداخت که با دزیره آشنا شد و پس از ۵ سال پژوهش، تصمیم به نوشتن زندگی‌نامه‌ٔ اوژنی دزیره کلاری گرفت. دزیره دختر یک تاجر ابریشم و اهل مارسی فرانسه بود که در نوجوانی نامزد ناپلئون بناپارت معروف بود. جزئیات این بخش از زندگی او به‌قدری جذابیت داشت که همه ‌چیز را برای دست‌به ‌قلم کردن سلینکو به‌منظور نوشتن یک رمان تاریخی با پس‌ زمینه‌ٔ عاشقانه فراهم کرد.

درباره کتاب

خواهر دزیره که ژولی نام داشت، با ژوزف بناپارت برادر ناپلئون بناپارت عروسی کرد. دزیره عاشق ناپلئون شد و در ۱۷۹۴ با ناپلئون بناپارت نامزد شد، اما دو سال بعد ناپلئون نامزدی خود را با او به هم زد و در هشتم مارس ۱۷۹۶ با ژوزفین دوبو هارنه ازدواج کرد. هنگامی که دزیره از این موضوع اطلاع یافت به ناپلئون نوشت: «تو زندگی مرا به سوی بدبختی سوق دادی و من هنوز ناتوان از فراموش کردن توام».

این عشق بود که دزیره را به پاریس کشاند. او چندی بعد با ژنرال ژان باتیست برنادوت که فردی مدیر، باتجربه و کارآزموده بود، ازدواج کرد. او جنگ‌های پیروزمندانه و افتخارآمیزی انجام داد و به خاطر خوشنامی خود از طرف مجلس ملی سوئد به ولیعهدی آن کشور برگزیده شد و سپس در ۱۸۱۰ رسماً پادشاه آن کشور شد.

کتاب دزیره اثر ماری سلینکو لحنی صمیمی و ساده دارد که باعث شده شیرینی و جذابیت این کتاب تاریخی دوچندان شود. در این کتاب زندگی و شرح‌حال ناپلئون بناپارت از زاویه دیگری نشان داده شده است که بسیار تازگی دارد. در این کتاب از ناپلئون اسطوره ساخته نشده و حقیقت فردی او نوشته شده است. تمام ضعف‌ها و خشونت‌های او تمام عطوفت، جاه‌طلبی و هر آنچه بوده را در این کتاب از او می‌بینیم، نه آن اسطوره‌ای که در کتاب‌های تاریخی از او ساخته‌اند.

جملاتی از کتاب دزیره

پس از ننگ و رسوايی فاميل، اتفاقات زيادی رخ داده. نمی‌دانم چگونه همه را شرح بدهم. قبل از هر چيز اتيين آزاد شده و هم اکنون در طبقه پايين در اطاق غذاخوری با مادرم، ژولی و سوزان نشسته و چنان با عجله و اشتها غذا می‌خورد که گويی ماه‌ها رنگ غذا را نديده است، در صورتی که بيش از سه روز زندانی نبوده.

ثانياً با مرد جوانی که دارای صورت قابل توجه و نام بسيار مشکل و غيرقابل تلفظی است ملاقات کردم. نام يوناپات، بوناپارت، چيزی نظير اين اسامی است.

و دزیره قصه عشق است. عشق دختری نوجوان به ژنرالی گمنام و نام آشنا که با رخش روزگار و به لطف دست های ناپیدای تقدیر برجسته ترین و ماندگار ترین چهره تاریخ سده های اخیر جهان می شود و نامی آشنا می یابد. ناپلئون بناپارت!

و آنگاه که دزیره در اوج شکوه در مقام ملکه سوئد در کنار همسر خویش است. آن ژنرال جوان دیروز در هم شکسته و خرد در جزیره آلپ روزهای تبعید را پشت سر می گذارد و اینگونه است که تاریخ پیمان شکنی عشق را روایت می کند.

بخشی از رمان دزیره

من و ژولی هر دو برخاستیم. ژولی به ژوزف تبسم می‌کرد. نفهمیدم چه شد. دو دقیقه بعد ما چهار نفر بدون حضور مادر و برادرم در باغ بودیم و چون خیابان شنی باغ بسیار باریک است، ناچار بودیم دوبه‌دو حرکت کنیم. ژولی و ژوزف جلو رفتند. من و ناپلئون دنبال آنها قدم می‌زدیم. به مغز خود فشار می‌آوردم که چیزی بگویم. بسیار میل داشتم که خاطرهٔ خوبی از خود در مغز او باقی بگذارم.

چنین به ‌نظر می‌رسید که او به چیزی توجه ندارد و در افکار خود غوطه ‌ور است. آن ‌قدر آهسته قدم برمی‌ داشت که ژولی و برادرش رفته‌رفته از ما دور شدند. بالاخره فکر کردم او مخصوصاً آهسته حرکت می‌کرده تا ژولی و ژوزف از ما دور شوند. ناگهان ناپلئون سکوت را شکست و گفت: «تصور می‌کنید چه‌ موقع برادر من و خواهر شما ازدواج خواهند کرد؟»

در اولین لحظه فکر کردم که متوجه گفتهٔ او نشده و منظور او را نفهمیده ‌ام. با تعجب به او نگاه کردم و حس می‌کردم که حالتی وحشت ‌زده دارم. مجدد تکرار کرد: خب چه‌ موقع ازدواج می‌کنند؟ امیدوارم زودتر.

با لکنت گفتم: «بله… اما تازه هم‌ اکنون باهم ملاقات کرده‌اند، به‌علاوه ما نمی‌دانیم…»

فورا جواب داد: «این دو نفر برای هم آفریده شده‌اند، شما متوجه این موضوع هستید.»

اطلاعات بیشتر
نام کتاب

نام اصلی (انگلیسی)

Désirée

نویسنده

مترجم

شابک

9789643204396

قطع

جلد

زرکوب

صفحات

960

تاریخ چاپ

1399

وزن (گرم)

1317

نظرات (0)

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “دزیره”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

خروج

ورود

خروج

کلید اسکرول خودکار به بالا
Twitter اینستاگرام یوتیوب تلگرام