پاندورا

در معمای لاینحل عشق گرفتار مانده‌ام. تو محبوب و مطلوبی، پیجیده در بلا و بدبختی. عاشقانه می‌خواهمت، تاب دوری‌ات را ندارم، اما مشکلاتت را چه کنم؟ نمی‌خواهم وصال محال شود. حتی اگر تقدیر برای من و تو خواب شیشه و سنگ دیده باشد، باهم می‌خواهمت. تقدیر را برهم می‌ریزم، به خاطرتو، به خاطر خودم، به خاطر عشقی که نیمه‌کاره ماند… .

 

امتیاز :
5/5

اشتراک گذاری :

Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
تویتر
Share on google
گوگل +
Share on linkedin
لینکدین
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس اپ
Share on tumblr
تامبلر
توضیحات

کتاب پاندورا :

پاندورا – چشمانم را مالیدم تا آنچه روبه‌رویم می‏بینم را باور کنم. خدایا، یعنی این خودش است؟ خودِ خودش است؟

این همانی است که من نیمه‌شب‌ها فریادکشان از دوری‏اش از خواب می‏پریدم؟ همانی است که صبح‌ها به امید دیدنش دیده از خواب می‎گشودم و هرشب از اندوه ندیدنش غمگین و افسرده به بستر می‏رفتم؟همانی است که من سال‌ها در آرزوی تنها یک‌بار بیشتر دیدنش سوختم و از غم نداشتنش همچون مار به خودم پیچیدم؟ همان‌ که از اندوه نبودنش در سکوتی رقت‏بار هرروز و هرشب ناله کردم و در درون خود شیون سر دادم؟این همانی است که من طی این سال‌ها هزاران‌هزار بار نامش را بر زبان راندم و بابت از دست دادنش بر خود تف و لعنت فرستادم؟ یعنی این خودش است؟تا یک ساعت پیش، زندگی رنگ دیگری داشت. صبح همان صبح بود و مطب همان مطب. افراد دوروبرم مثل همیشه بودند. هفتۀ پیش دکتر منصوری، رئیس مجموعه، راجع به این گروه‌درمانی با من صحبت کرد و گفت که قرار است درمان  گروه را به من بسپارد. هشت نفر آدم افسرده در این گروه بودند. زخم‏خوردگانی که حالا می‏خواستند به کمک روان‏درمانگر پیلۀ تنهایی را بشکافند و از پوستۀ تلخی که آن‌ها را در بر گرفته بود، بیرون بیایند. افسردگانی که روان‌شناس را منجی خود تشخیص داده بودند. غافل از اینکه گاهی خود طبیب، درمانده‏ترین بیمار است.

پاندورا

پاندورا

 

منبع : دریم یو

اطلاعات بیشتر
نویسنده

قطع

جلد

شومیز

شابک

9786222201586

صفحات

352

زبان

موضوع کتاب

ناشر

نظرات (0)

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “پاندورا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سبد خرید

خروج

ورود

خروج

کلید اسکرول خودکار به بالا